|
بار دیگر سینمایی که دوست می داشتم
|
|
|
دوست داشتم وبلاگی گروهی داشتیم که مخصوص دیدن فیلمهای دیده نشده بود؛ فیلمهایی که تعدادشان در ایران کم هم نیست. مثلا این تله فیلم روابط (ایرج کریمی) که این روزها وارد شبکه نمایش خانگی شده کار خوش ساختی است. کشف روابطش حوصله می خواهد و خوب ذهن تماشاگر را مشغول می کند. فیلمهای زیادی هستند که گم شده اند. دوست دارم پیدایشان کنم و ازشان بنویسم اما فعلا وقتی نیست. این روابط هم یک کشف کوچک بود میان این همه مشغله درسی و کاری و ذهنی. وقتی کردید ببینیدش. پیشنهادی هم دارید بگویید.
پی نوشت: راستی حال شما چه طور است؟ حال من که اصلا خوب نیست. پی نوشت دو: وقت نوشتن ندارم. این شمس العماره را داشته باشید. برفتم بر در شمس العماره، شرح حالیست از شمس العماره. پی نوشت شخصی: می آیم و وبلاگ یکی از بهترین دوستانم را از لیست وبلاگ دوستان پاک می کنم، نمی خواهم دیگر نوشته هایش را بخوانم... می خواهم باز هم با هم دوست بمانیم.
+
تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 18:12 نويسنده سینما آزادی
|
![]()
+
تاريخ جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 19:18 نويسنده سینما آزادی
دیشب تدوینش تمام شد. یعنی فیلم حاضر شد و درست ساعت ۷ نسخه دی وی دیش توی دستم بود. مدتی که برای تدوین نشسته بودیم و پلان های اضافه را حذف می کردیم و می چسباندیم و نظر می دادیم و تیتراژ نسبتا ضعیفی را هم که نیمش تقصیر خودم بود با پیشنهاد آقای رضایی درست می کردیم هنوز نمی فهمیدم فیلم چه طور شده. خب حق هم داشتم، بی هیچ تجربه ای در کار چه نظری می توانستم بدهم.
کار تمام شد و بالاخره برای اولین بار از ابدا تا انتهای عکس العمل را دیدم. بار اول گیج بودم که چه بود. بعد فکر کردم دو پلانش مصنوعی درآمده. حس کردم نکند آخرش تیتراژ طولانی شده و این بار آخری که همین چند لحظه پیش دیدمش از پایان فیلمنامه که در گروه ۱۵ نفریمان برایش رای گیری کرده بودیم خوشم نیامد. عکس العمل اولین فیلم کوتاه من است. یک تجربه خوب با کلی روزها به یاد ماندنی. کار بدی نشده. دو - سه تا پلان عالی دارد که واقعا دوستشان دارم و تقلبهایش همه شبیه چیزهایی است که خودمان روزهای امتحان دیده ایم یا گاهی انجام داده ایم. می دانم بارها و بارها باز هم فیلم را می بینم و هر دفعه بیشتر دقت می کنم که یک ایرادی گیر بیاورم و یادم نگه دارم که در کارهای بعدیم تکرارش نکنم اما بی صبرانه منتظر دیده شدنش هستم (البته با یک دلشوره کوچک) تا بفهمم سلیقه های مختلف چه می گویند. من که می گویم یک تجربه خوب:)
+
تاريخ پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 12:6 نويسنده سینما آزادی
|
بعد از این تعطیلات سه ماهه که خودش پر بود از کارها و رفت و آمدها و نوشتن ها؛ پاییز آمد. هرچه هم تکراری باشد هنوز اول مهر بعد از یازده سال برای من تنها یک معنا می دهد: شروع مدرسه!
امروز در پایان اولین هفته تحصیلی خودم را با سرعت رسانده ام که چند خطی بنویسم از این پنج روز که نمی دانم به اندازه چه مدت گذشته است. از روزهای اولش که تا بیاید خوابم ببرد دو و سه نیمه شب می شد و شش صبح بیدار شدن عجیب سخت می نمود. از همان روز اول هم که تکلیف بود و تست و صحبت از دیپلم و کنکور؛ که اولی هم بیشتر به خاطر همین دومی مهم است... در همین هفته کلی درس خواندیم، تحقیق کردیم و برای اینکه هفته مان کامل شود امروز یک امتحان فیزیک هم دادیم. عجب هفته ای بود، نه سینما، نه فیلم، نه کتاب؛ تمام سهمم شبی ۳۷ دقیقه شمس العماره (سامان مقدم) بود که البته سهم خوبیست. واقعا دیدنی. هیچ وقت دوست نداشته ام منتقد باشم اما همیشه به یک چیز در این باره حسودی کرده ام! آن هم این است که در پایان هر سال و جشنواره فیلم فجر و هرازگاهی یک بار منتقدها ده فیلم مورد علاقه شان را در ماهنامه فیلم می گویند و پیشنهادش می دهند و نتیجه نظراتشان می شود بهترین فیلمهای زندگی ما. این شماره از ماهنامه فیلم را از دست ندهید.
درباره الی... (اصغر فرهادی)، لیلا (داریوش مهرجویی)،خانه دوست کجاست؟ (عباس کیارستمی)، شبهای روشن (فرزاد موتمن)، کاغذ بی خط (ناصر تقوایی)، چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور)، طعم گیلاس (عباس کیارستمی)، سازدهنی (امیر نادری)، باد ما را خواهد برد (عباس کیارستمی)، باشو غریبه کوچک (بهرام بیضایی) و... کازابلانکا، بر باد رفته، سرگیجه، هوش مصنوعی، روانی، آوای موسیقی، دزد دوچرخه، ماهی بزرگ، نمایش ترومن، شفق و... این هم بهترین های زندگی من:) بهترین های شما چیست؟ پی نوشت: ما در مدرسه مان پنج شنبه ها تعطیلیم. اینگونه است که امروز آخرین روز کاری محسوب می شود. (البته بنده که فردا برای فیلمبرداری تیتراژ فیلم تقلب راهی مدرسه ام)
+
تاريخ چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 16:59 نويسنده سینما آزادی
|
|
|