تبليغاتX
سینما آزادی
بار دیگر سینمایی که دوست می داشتم

در این روزهای بعد از تعطیلات، در این روزهای درس و مدرسه و خستگی، خواب زمستانی (سیامک شایقی) را دیدم. چقدر به این روزها می آید که تمامش آرزو می کنم چند روزی بخوابم، سیزده روز متوالی است به مدرسه می روم. من دلم برای شب نشینی هایم تنگ شده، برای صبح خوابیدن ها، برای... همین دلتنگی ها ارزش هر چیزی است.

+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 15:23 نويسنده سینما آزادی |

 ما که نه ماهی داریم در جوب بیندازیم و نه سبزه که وسط اتوبان پرت کنیم. ما یک پا داریم که به بهانه چهارشنبه سوری، عید، سیزده به در، تمام شدن امتحانات، تولد و... می رود سینما. حالا از روی نحسی سیزده اخراجی ها ۲ هم می بیند دیگر. بغل دستی هایم چقدر می خندیدند، ما ساکت نشسته بودیم در سالن و مادرم چرت می زد. بیشتر وقت ندارم بنویسم، باید بساط نهار را جمع کنیم و برویم بر روی چمنی.  (این پست عکس هم که نمی خواهد!)

پی نوشت: افشین قطبی سرمربی تیم ملی شد.
درباره الی از فردا صبح در سراسر کشور اکران می شود.
فروش اخراجی ها 2 به 50 میلیارد رسید.
این از دروغ های سیزده من (که بعید نیست این آخری به واقعیت هم بپیوندد). شما هم دروغ های سیزده تان را بگویید. یک پست دروغ!

یک ماه بعد: دروغ اولمان که مستجاب شد، دوتای بعدی هم در راه است!

 

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 15:48 نويسنده سینما آزادی |

دیروز (که حالا مدتیست شده پریروز) ساعت ۱۰:۵۰ چرخهای هواپیما باز شد و ساعت یازده دوباره پاهای من روی خاک ایران بود. سفر خوبی بود و تنها ایرادش همین دلتنگی من بود، برای ایران، برای سینمایش. چقدر هم برای جفت شان دعا کردم، فکر کنم مستجاب هم شد! امشب عزم دیدن سوپراستار (تهمینه میلانی) کردیم در پردیس سینمایی ملت که دم درش صفی از ماشین بود و دربانش به همه می گفت بلیط نیست... به آزادی که رسیدیم برای ۰۰:۳۰ بامداد بلیط داشت. قدس و آفریقا و استقلال هم که سوپراستار نداشتند. تا اینجا که عالی بود، سینما یعنی این:)

بالاخره سانس ۱۰ به ما هم بلیط سینما ایران رسید و از قافله عقب نماندیم. فیلم که به قول دوستان معناگرا بود. تنها چیزی که درموردش در این نیمه بامداد به ذهنم می رسد این است که فکر کنم خوب ایرانیزه نشده بود، برداشت از کتاب هسه که البته من نخواندم و اسمش را هم نمی دانم (در این مورد اطلاع دارید؟ برسانید) راستی اگر فیلم را دیدید به این سوال که آخر شب مادرم پرسید فکر کنید: پدر کوروش زند چه کاره بوده؟ امشب حواس همه بیشتر از من به فیلم بود.

پی نوشت: خیلی جالب است روی بازی فوتبال ایران - عربستان در عربستان باشی... یک راننده تاکسی بهمان گفت شیخشان بیست میلیون ریال داده به کسی که گل دوم را زده، می شود چهار میلیارد ما. خودشان می گفتند باور نمی کردند ببرند و تیم ما خیلی بد بوده.

راستی تولد عید شما مبارک!

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 0:47 نويسنده سینما آزادی |