تبليغاتX
سینما آزادی
بار دیگر سینمایی که دوست می داشتم

چهار سال پیش، اول راهنمایی بودم، که گاوخونی (بهروز افخمی) اکران شد. تبلیغاتش در دنیای تصویر که آن روزها حتما می خواندم، هنوز سنم به ماهنامه فیلم قد نمی داد، تمام صفحات نشریه را پر کرده بود. حالا که یکدفعه و میان این همه کار چشمم به پوسترهایش خورد باید می دیدم. این آخری سالی شاید آخرین فیلم امسالم باشد شاید نه. در هر صورت راهی سفرم و پایان سفر را کس نداند...

چند روز پیش هم نشسته بودم به دیدن کاغذ بی خط که همه اش خاطره است و دلتنگی، مرا یاد کلاس هایم می اندازد و یاد سبز او و... چقدر جمله آماده کرده ام برای نوشتن. در این آخر سالی خستگی را بر من ببخشید.

+ تاريخ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 22:2 نويسنده سینما آزادی |

الآن چی فکر می کنه درباره الی...؟

...یه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان است... چه جوری فیلم دور همین دیالوگ می چرخد و می چرخد و می چرخد و می چرخد...

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 20:51 نويسنده سینما آزادی |

اول می خواهیم برویم سینما آزادی اما برای یک شب تمام سانس ها را جابجا کرده اند و به قول معروف قسمت نبود؛ داریم برمی گردیم خانه، جلوی درب پارکینگ ایستاده ایم تا ریموت در را باز کند، یکی یکی چراغ تمام خانه های کوچه خاموش می شود. تا به حال اینگونه برق جلوی چشمانم نرفته بود! در هم طبق برنامه بسته می شود و خب پس برویم سینما! پنجشنبه ها حتما سانس فوق العاده می گذارند، سانس ۲۲:۰۰ سینما ایران... که قدیم تر چقدر زیاد می رفتیم و تازگی یک سالی می شد سینماهای آن اطراف را سر نزده بودیم. خندیدیم... بازی دو کاراکتر لیلا جان و فرهاد جان آنقدر خوب از آب درآمده بود که بخندیم:)

این هم عکس شبی در تهران... آنقدر پست پایینی را دوست دارم که حیفم می آمد این را بگذارم. اما باید باور کنیم بهترین جشنواره این سالها تمام شده. عکس از سرچیدن در گوگل به دست آمده... ممنون از صاحب اثر.

+ تاريخ جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:18 نويسنده سینما آزادی |