تبليغاتX
سینما آزادی
بار دیگر سینمایی که دوست می داشتم

ناگهان در صبح ۲۸ تیر:  حمید هامون... او هم رفت و امسال چرا اینگونه...؟

تلویزیون کیمیا (احمدرضا درویش) را پخش می کند و من خیره شده ام به چهره ای که از صبح جلوی چشمانم است و صدایی که گوشهایم را پر کرده. هر بار که زیرنویس می شود دوباره با دقت می خوانم. شاید که خبر قبلی را تکذیب کند. از رفتن می نویسم که امسال بارها ازش نوشته ایم و دوباره خبر رفتن جلوی چشمانم ظاهر می شود، چه بی احساسند این خبرها، انگار نمی دانند از چه سخن می گویند و فقط می آیند... صد بار... به همان سنگینی بار اول و من هنوز او را می بینم که صفحه تلویزیونمان را پر کرده، او که با آن صدای دلنشینش تحویل سال سینمایمان را می گوید، خانه سبز را که سبز سبز بود و ریشه داشت...

من هنوز در ناباوریم به او می اندیشم و به فیلم لاله که یک روز داستانش را خواهم گفت...

صبح ۲۹هم: ساعت ۸:۳۰ است که من نشسته ام اینجا در هر گوشه از او می خوانم و خودم می دانم تاکنون هیچگاه اینچنین آرام و از غم نگریسته بودم.

+ تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 19:53 نويسنده سینما آزادی |

DSC o-(210)

بالاخره برق ها بعد از دو ساعت آمد و من وقت کردم بیایم و از فیلمی بنویسم که امروز بعد از مدت ها در انجمن فیلم تهران، که خیلی وقت بود سر نزده بودم، دیدم و با برق اضطراری به نقد و بررسیش نشستیم. حقیقت گمشده (محمد احمدی) را به اندازه شاعر زباله ها دوست نداشتم اما همان طور که در جمع به توافق رسیدیم این روزها هر فیلمی که روایتش متفاوت از جریان یکنواخت سینما باشد قابل تقدیر است. حقیقت گمشده هم این خصوصیت را داراست و با وجود اشکالات ریز و درشتی که در بحث از آقای خطیبی و احمدی گرفته می شد هیچ کس حرفی از کلیشه و سینمای عامه پسند (که البته در اینجا چیزی که عامه می پسندند خوب نیست!) نزد و جلسه یکی از بهترین جلسات نقد بود که با حضور آقای حسین معززی نیا (منتقد) برگزار شد.

پی نوشت: برای اولین بار یک کتابنوشت نوشته ام به نام یک کافه دلنشین

پیشنهادهای این تعطیلات سه روزه:

بخوانید؛ کافه پیانو. نوشته فرهاد جعفری و چاپ نشر چشمه.

بشنوید؛ آهنگ سیمرغ. در آخرین آلبوم راستین.

ببینید؛ جایی دیگر. فیلمی از مهدی کرم پور که بعد از شش سال از طرف TDH وارد شبکه شده.

+ تاريخ یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 23:15 نويسنده سینما آزادی |

پسران آجري

دیروز همسایه مان با چهارشنبه سوری برایم پسران آجری (مجید قاری زاده) را هم گذاشته بود. امروز صبح وقتی برق رفت و همه کارهایم نصفه ماند و چلچراغی هم که برایم آمده بود چیزی نداشت برای خواندن؛ پسران آجری را توی لب تابم گذاشتم و بی حوصله خوابیدم جلوی مانیتور کوچک ال سی دی. تکه تکه فیلم را دیدم، به خدا چیزی نداشت که قرار باشد در این تکه تکه کردن ها از دست بدهم. حالا برق هم آمده و دلیل ندارد تا تلاش کنم از فیلمی که حتما تا به حال از نمونه هایش هزاران سطر نوشته ام باز هم بنویسم. شما بنویسید؛ از وضعیت سینمای ایران.

پی نوشت: اینها فیلمنوشتهای من هستند؛ من از فیلم وقتی می گویم که درموردش به چیزی رسیده باشم؛ چه خوب و چه بد.

پی نوشت ۲: اسم وبلاگم را برای انتخاب بهترین وبلاگ ماه نایت اسکین دادم؛ به نظر من در بین صدهزار وبلاگ، مقایسه وبلاگم با نود و هشت وبلاگ دیگر نتیجه زیادی به دستم نمی دهد اما باز هم تا حدی دوست دارم بدانم بالاخره این فیلمنوشتها کجای دنیای مجازی قرار دارند.

پی نوشت ۳ (۲۱ تیر): نوشته های همه دوستان در پست چهارشنبه سوری به یادمان آورد که فیلم خوب همیشه می ماند... نوشتن در این پست سخت است! به پایین رجوع می کنیم.

+ تاريخ پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 19:34 نويسنده سینما آزادی |

سينماي ايران | چهارشنبه سوري
(عكس : امير عابدي)

دیروز قبل از شروع شدن فیلم نگین تبلیغ چهارشنبه سوری (اصغر فرهادی) بود و من هوس دیدن دوباره اش را کردم؛ به همسایمان گفتم. ظهر که داشتم می رفتم کارگاه دیدم فیلم را برایم گذاشته پشت در؛ شب که آمدم خانه نشستم به دیدن و یادم آمد چقدر سکانس آخرش را دوست دارم: وقتی روحی بدون چادر با آن آرایش جدید صورت نصفه شب از ماشین مرد غریبه ای پیاده می شود و شوهرش با آن لبخند در انتظار اوست. این اعتماد و آرامش بعد از آن همه هیاهو و دعواهای چهارشنبه سوری بیننده را آرام می کند. راستی من قبلا از چهارشنبه سوری نوشته بودم؟

پی نوشت: چند روز پیش باهام تماس گرفتند که طرح مقاله مبارزه با قاچاق فیلم و سیدی و فرهنگ سازی در این زمینه که به سازمان سمپاد عرضه کرده بودم در مرحله اول پذیرفته شده و تا پایان شهریور مهلت دارم که مقاله کامل را با استناد ها، مرجع های معتبر و تحقیقاتم به صورت استاندارد تحویل سازمان دهم. برای همین نظرسنجی در این باره را درست کردم و خواهشمندم با شرکت در آن و نوشتن نظرهایتان درباره وضعیت فیلم دیدن در ایران با من در راه تکمیل این پروژه همکاری کنید.

پی نوشت ۲ (۱۹ تیر): امروز تولد استاد ناصر تقوایی است؛ اولین کسی که فیلمنامه نویسی را به طور حرفه ای به من یاد داد... در انتظار فیلم جدید استاد

+ تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 23:18 نويسنده سینما آزادی |

داشتم حاضر می شدم تا بروم دی وی دی هایی را که سفارش داده بودم بگیرم، که مادرم گفت صبح که بیرون رفته بوده برایم فیلم نگین (اصغر هاشمی) را خریده و من هم چون اصلا حوصله بیرون رفتم را نداشتم همان موقع نشستم به دیدنش؛ به دیدن فیلمی که حالا پس از هفت سال وارد نمایش خانگی شده؛ نگین صریح تر از هر فیلم دیگری در اکران این چند ساله است که درباره زنان و دختران می گوید؛ نگین روایتگر داستان دختریست که ما در تمام فیلم نمی بینیمش و من همیشه این طرح را دوست داشتم که شخصیت اصلی را از پیرامونش بشناسیم.

چون عکسی از فیلم پیدا نکردم از جلدش عکس گرفتم و گذاشتم.

پی نوشت: قرار بود از آزادی بنویسم، سینما آزادی؛ اما نوشتن برایم سخت شد، وقتی قرار بود از مکان مدرنی بنویسم که خاطره همه بوده... و اولین سینمایی که رفتم.

+ تاريخ سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:54 نويسنده سینما آزادی |

امروز بعد از سه ساعت پژوهش کامپیوتر، دو ساعت روزنامه نگاری و سه ساعت کارگاه طراحی تصمیم گرفتم بروم سینما؛ سینما آزادی. حدود ۵ دقیقه به شروع زن ها فرشته اند مانده بود که رسیدیم و بعد از سالها گیشه ای به ما اعلام کرد که بلیط تمام شده و نتیجه اش دیدن ده رقمی (همایون اسعدیان) شد. تا نمایش فیلم حرفهای جالبی از سینما آزادی به گوشم خورد که احتمالا در اولین فرصت ازشان خواهم نوشت؛ اما واقعا این آزادی، همان آزادی است؟

+ تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 23:5 نويسنده سینما آزادی |

مشق شب را در آرشیو فیلمهایم داشتم اما پخش امشبش از شبکه سه سیما باعث شد یکبار از اول تا آخرش را ببینم و دوباره از سوژه های ساده و بکر استاد کیارستمی لذت ببرم. چقدر صحبتهای بچه ها را در مقابل دوربینی که هم از آن می ترسند و هم خوششان می آید دوست دارم؛ اینکه همه شان مشق را از کارتون بیشتر دوست دارند... اینکه همه شان حق می دهند به تنبیه شدن و...

پی نوشت: عصری در کافه آنتراکت نشسته بودم و کتاب گرافیک سال را ورق می زدم؛ سهم سینمای ایران و پوسترهای فیلمها و جشنواره هایش در این کتاب کم نبود. اگر وقت کردی ورقی بزنید.

+ تاريخ شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 0:48 نويسنده سینما آزادی |

   

چندتا دی وی دی فیلمهای قدیمی را خریده بودم و تصمیم داشتم این چند روز را با فیلمهای کلاسیک سینمای جهان بگذرانم که دوستم دیروز یک نسخه چهارانگشتی (سعید سهیلی) را بهم داد و با خنده گفت: "تو که این همه فیلم دیدی، فقط اینو ببین... ببینیا!" ازش پرسیدم خودش دیده که بالاخره فهمیدم نصفه فیلم را ول کرده و حالا من فیلم را در نیم ساعت و روی دور تند دیده ام؛ فیلمی که در همین مدت کوتاه هم میشد فهمید قرار بوده ابتکاری نو باشد اما فکر کنم...

پی نوشت: روز قلم (14 تیر) بر اهلش مبارک.

تبریک فوری: خبر بازگشت افشین قطبی را هم اکنون شنیدم... تبریک به همه پرسپولیسی های عالم.

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19:7 نويسنده سینما آزادی |

آرامش درمیان مردگان

نیمه شبی نشستم و آرامش در میان مردگان (مهرداد فرید) را دیدم؛ روایت ساده اش با یک بازی عالی در این آخر شبی برای من که بد نبود. بی هیچ دغدغه ای نشستم و یک فیلم دیدم، از شهری که درونش زندگی می کنم... و دوستش هم دارم.

...شهر ما سرش شلوغه...وعده هاش همه دروغه...آسموناش پر دوده...

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:50 نويسنده سینما آزادی |

 حس پنهان

از سفر برگشتم. سفری پر از سکون. شش روز در کویر گرم نشسته بودم و می خواندم.  امروز که برگشتم رفتم سینما عصر جدید، حس پنهان (مصطفی رزاق کریمی). فیلم دیدنم هرچند یک دفعه و اتفاقی بود اما اتفاقی نداشت. فیلم هم داستانی بود از خیانت. انعکاس هم که در جشنواره دیده بودم اکران شده؛ وقتی داشتید من پیشنهاد دیدنش را می دهم.

پی نوشت: از کتابهایی که در این سفر خواندم مردی که گورش گم شد (حافظ خیاوی) را پیشنهاد می دهم. به خصوص سه داستان اول.

+ تاريخ چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 22:0 نويسنده سینما آزادی |